unbotmäßig
سرکش، نافرمان، متمرد
Bedeutungen
1
کسی یا چیزی که از اطاعت یا پیروی سر باز میزند؛ نافرمان و سرکش.
- Der Hund ist sehr unbotmäßig und hört nicht auf Kommandos.سگ بسیار سرکش است و به دستورات گوش نمیدهد.
- Die unbotmäßige Jugend rebellierte gegen die Autoritäten.جوانان نافرمان علیه مقامات شورش کردند.
- Sein unbotmäßiges Verhalten machte ihm viele Feinde.رفتار سرکش او دشمنان زیادی برایش تراشید.