unbrauchbar

Aussprache: /ˈʊnbraʊ̯xbaːɐ̯/
Worttrennung: un·brauch·bar
صفت

غیرقابل استفاده، بی‌مصرف

Bedeutungen

1

چیزی که دیگر نمی‌تواند یا نباید به دلیل آسیب، خرابی، قدیمی بودن یا عدم تناسب با هدف مورد نظر استفاده شود.

  • Nach dem Sturm war das Dach des Hauses unbrauchbar geworden.پس از طوفان، سقف خانه غیرقابل استفاده شده بود.
  • Diese alte Software ist für moderne Computer unbrauchbar.این نرم‌افزار قدیمی برای کامپیوترهای مدرن غیرقابل استفاده است.
  • Der defekte Stuhl wurde als unbrauchbar aussortiert.صندلی معیوب به عنوان غیرقابل استفاده کنار گذاشته شد.