unbrauchbar
غیرقابل استفاده، بیمصرف
Bedeutungen
1
چیزی که دیگر نمیتواند یا نباید به دلیل آسیب، خرابی، قدیمی بودن یا عدم تناسب با هدف مورد نظر استفاده شود.
- Nach dem Sturm war das Dach des Hauses unbrauchbar geworden.پس از طوفان، سقف خانه غیرقابل استفاده شده بود.
- Diese alte Software ist für moderne Computer unbrauchbar.این نرمافزار قدیمی برای کامپیوترهای مدرن غیرقابل استفاده است.
- Der defekte Stuhl wurde als unbrauchbar aussortiert.صندلی معیوب به عنوان غیرقابل استفاده کنار گذاشته شد.