undurchschaubar

Aussprache: /ˈʊndʊʁçˌʃaʊ̯baːɐ̯/
Worttrennung: un·durch·schau·bar
صفت

غیرقابل درک، غیرقابل نفوذ (ذهنی)، غیرشفاف

Bedeutungen

1

غیرقابل فهم، پیچیده و مبهم به طوری که درک یا تحلیل آن دشوار است.

  • Seine Motive blieben undurchschaubar, niemand konnte erraten, was er wirklich wollte.انگیزه‌های او غیرقابل درک باقی ماند، هیچ‌کس نمی‌توانست حدس بزند که او واقعاً چه می‌خواهد.
  • Die undurchschaubare Bürokratie machte es schwierig, die notwendigen Genehmigungen zu erhalten.بوروکراسی غیرقابل درک، دریافت مجوزهای لازم را دشوار می‌کرد.
  • Die tiefen Wälder wirkten mit ihren Schatten undurchschaubar und geheimnisvoll.جنگل‌های انبوه با سایه‌های خود، غیرقابل درک و اسرارآمیز به نظر می‌رسیدند.
2

غیرقابل نفوذ یا عبور، به خصوص در مورد مایعات یا گازها؛ همچنین به صورت مجازی برای توصیف شخصیت یا نیت.

  • Die undurchschaubare Flüssigkeit wurde für weitere Tests ins Labor geschickt.مایع غیرقابل نفوذ برای آزمایش‌های بیشتر به آزمایشگاه فرستاده شد.
  • Er war ein undurchschaubarer Mann, dessen Gedanken man nie erraten konnte.او مردی غیرقابل نفوذ بود که هرگز نمی‌شد افکارش را حدس زد.
  • Die spezielle Beschichtung macht das Material nahezu undurchschaubar für Chemikalien.پوشش ویژه، ماده را در برابر مواد شیمیایی تقریباً غیرقابل نفوذ می‌کند.