undurchschaubar
غیرقابل درک، غیرقابل نفوذ (ذهنی)، غیرشفاف
Bedeutungen
1
غیرقابل فهم، پیچیده و مبهم به طوری که درک یا تحلیل آن دشوار است.
- Seine Motive blieben undurchschaubar, niemand konnte erraten, was er wirklich wollte.انگیزههای او غیرقابل درک باقی ماند، هیچکس نمیتوانست حدس بزند که او واقعاً چه میخواهد.
- Die undurchschaubare Bürokratie machte es schwierig, die notwendigen Genehmigungen zu erhalten.بوروکراسی غیرقابل درک، دریافت مجوزهای لازم را دشوار میکرد.
- Die tiefen Wälder wirkten mit ihren Schatten undurchschaubar und geheimnisvoll.جنگلهای انبوه با سایههای خود، غیرقابل درک و اسرارآمیز به نظر میرسیدند.
2
غیرقابل نفوذ یا عبور، به خصوص در مورد مایعات یا گازها؛ همچنین به صورت مجازی برای توصیف شخصیت یا نیت.
- Die undurchschaubare Flüssigkeit wurde für weitere Tests ins Labor geschickt.مایع غیرقابل نفوذ برای آزمایشهای بیشتر به آزمایشگاه فرستاده شد.
- Er war ein undurchschaubarer Mann, dessen Gedanken man nie erraten konnte.او مردی غیرقابل نفوذ بود که هرگز نمیشد افکارش را حدس زد.
- Die spezielle Beschichtung macht das Material nahezu undurchschaubar für Chemikalien.پوشش ویژه، ماده را در برابر مواد شیمیایی تقریباً غیرقابل نفوذ میکند.