uneinsichtbar
غیرقابل مشاهده، غیرقابل درک، پنهان
Bedeutungen
1
آنچه که نمیتوان آن را دید یا مشاهده کرد؛ پنهان یا نامرئی.
- Die Ursache des Problems war zunächst uneinsichtbar.علت مشکل در ابتدا غیرقابل مشاهده بود.
- Die uneinsichtbaren Kosten des Projekts überstiegen das Budget.هزینههای غیرقابل مشاهده پروژه از بودجه فراتر رفت.
- Manche Prozesse im Gehirn sind für uns uneinsichtbar.برخی فرآیندها در مغز برای ما غیرقابل مشاهده هستند.
2
آنچه که نمیتوان به آن پی برد یا آن را درک کرد؛ غیرقابل فهم.
- Seine Motive blieben für alle uneinsichtbar.انگیزههای او برای همه غیرقابل درک باقی ماند.
- Die uneinsichtbare Logik hinter seiner Entscheidung war frustrierend.منطق غیرقابل درک پشت تصمیم او خستهکننده بود.
- Die komplizierte Formel war für die meisten Schüler uneinsichtbar.فرمول پیچیده برای اکثر دانشآموزان غیرقابل درک بود.