unempfindlich
بیتفاوت، مقاوم، غیرحساس، بیحس
Bedeutungen
1
عدم واکنش یا تأثیرپذیری نسبت به محرکهای خارجی، چه فیزیکی و چه احساسی.
- Die Haut des Mannes war unempfindlich gegen Kälte.پوست مرد در برابر سرما بیحس بود.
- Er ist sehr unempfindlich gegenüber Kritik.او نسبت به انتقاد بسیار بیتفاوت است.
- Diese Pflanze ist unempfindlich gegen Trockenheit.این گیاه در برابر خشکی مقاوم است.
2
عدم حساسیت یا تأثیرپذیری در برابر احساسات یا عواطف؛ بیتفاوتی عاطفی.
- Sie schien unempfindlich auf die Leiden anderer.او به رنج دیگران بیتفاوت به نظر میرسید.
- Sein Herz war unempfindlich für ihre Bitten.قلب او به درخواستهایش بیاثر بود.
- Er reagierte unempfindlich auf die traurige Nachricht.او به خبر غمانگیز واکنشی نشان نداد.