unentwegt
بیوقفه، مداوم، پیوسته، خستگیناپذیر
Bedeutungen
1
بدون توقف یا وقفه؛ به طور مداوم و پیوسته.
- Er arbeitete unentwegt an seinem Projekt, bis es fertig war.او بیوقفه روی پروژهاش کار کرد تا زمانی که تمام شد.
- Der Regen fiel unentwegt für drei Tage.باران به مدت سه روز به طور مداوم میبارید.
- Sie sprach unentwegt über ihre Erfolge.او پیوسته درباره موفقیتهایش صحبت میکرد.