unentwirrbar
غیرقابل گرهگشایی، غیرقابل حل، پیچیده
Bedeutungen
1
چیزی که نمیتوان آن را از هم باز کرد، حل کرد یا مرتب نمود؛ بسیار پیچیده و درهمپیچیده.
- Die politischen Verhältnisse in der Region sind unentwirrbar komplex.شرایط سیاسی در منطقه به طور پیچیدهای درهمپیچیده است.
- Er steckte in einem unentwirrbaren Netz von Lügen.او در شبکهای غیرقابل گرهگشایی از دروغها گرفتار شده بود.
- Die Ursachen des Problems sind unentwirrbar miteinander verbunden.علل مشکل به طور غیرقابل حلی به یکدیگر مرتبط هستند.