unerbittlich
بیرحم، سرسخت، بیامان
Bedeutungen
1
بدون هیچگونه ترحم، بخشش یا سازش؛ سرسختانه و بیامان در پی چیزی بودن یا در برابر چیزی مقاومت کردن.
- Der Jäger verfolgte seine Beute mit unerbittlicher Ausdauer.شکارچی با استقامتی بیامان، طعمه خود را دنبال میکرد.
- Die Kritik an seinem Verhalten war unerbittlich.انتقاد از رفتار او بیرحمانه بود.
- Sie kämpfte unerbittlich für ihre Rechte.او بیامان برای حقوق خود جنگید.