unerkennbar

Aussprache: /ˌʊnʔɛɐ̯ˈkɛnbaːɐ̯/
Worttrennung: un·er·kenn·bar
صفت

غیرقابل تشخیص، نامعلوم

Bedeutungen

1

چیزی که به دلیل تغییرات زیاد، آسیب دیدگی یا پنهان بودن، قابل شناسایی یا تشخیص نیست.

  • Nach dem Unfall war sein Gesicht fast unerkennbar.پس از تصادف، صورت او تقریباً غیرقابل تشخیص بود.
  • Die alte Handschrift war so verblasst, dass sie kaum noch lesbar war.دست‌خط قدیمی آنقدر کمرنگ بود که به سختی قابل خواندن بود.
  • Durch die Tarnung war der Soldat im Wald unerkennbar.به دلیل استتار، سرباز در جنگل غیرقابل تشخیص بود.
2

چیزی که ماهیت یا هویت واقعی آن مشخص نیست یا قابل درک نیست.

  • Seine wahren Absichten blieben unerkennbar.نیات واقعی او نامعلوم باقی ماند.
  • Die Ursache des Problems war zunächst unerkennbar.علت مشکل در ابتدا نامعلوم بود.
  • Er veränderte seine Stimme, sodass sie unerkennbar wurde.او صدایش را تغییر داد تا ناشناس شد.