unerklärt

Aussprache: /ˈʊnɛɐ̯ˌklɛɐ̯t/
Worttrennung: un·er·klärt
صفت

توضیح‌ناپذیر، غیرقابل توضیح، نامعلوم، حل نشده

Bedeutungen

1

چیزی که دلیل یا علت آن مشخص نیست و نمی‌توان آن را توضیح داد.

  • Es gibt immer noch unerklärte Phänomene in der Wissenschaft.همچنان پدیده‌های توضیح‌ناپذیر در علم وجود دارند.
  • Der plötzliche Tod des Mannes bleibt unerklärt.مرگ ناگهانی مرد همچنان نامعلوم باقی مانده است.
  • Viele mittelalterliche Bauwerke geben uns bis heute unerklärte Rätsel auf.بسیاری از بناهای قرون وسطی تا به امروز معماهای حل نشده‌ای را برای ما باقی گذاشته‌اند.
2

چیزی که هنوز به طور رسمی اعلام یا تایید نشده است.

  • Die genaue Ursache des Unfalls ist noch unerklärt.علت دقیق تصادف هنوز مشخص نشده است.
  • Sein Verschwinden bleibt unerklärt, obwohl die Polizei ermittelt.ناپدید شدن او همچنان نامعلوم است، هرچند پلیس در حال تحقیق است.
  • Die Herkunft des seltenen Artefakts ist unerklärt.منشأ این اثر باستانی کمیاب نامشخص است.