unermessbar

Aussprache: /ʊnɛɐ̯ˈmɛsbaːɐ̯/
Worttrennung: un·er·mess·bar
صفت

غیرقابل اندازه‌گیری، وصف‌ناپذیر

Bedeutungen

1

چیزی که نمی‌توان آن را اندازه‌گیری کرد یا میزان آن را تعیین نمود؛ بسیار زیاد، بی‌کران یا وصف‌ناپذیر.

  • Die Liebe einer Mutter zu ihrem Kind ist oft unermessbar.عشق مادر به فرزندش اغلب وصف‌ناپذیر است.
  • Die unermessbare Weite des Ozeans faszinierte die Seefahrer.وسعت بی‌کران اقیانوس دریانوردان را مجذوب می‌کرد.
  • Sein Einfluss auf die Musikgeschichte ist unermessbar.تأثیر او بر تاریخ موسیقی وصف‌ناپذیر است.