unermessbar
غیرقابل اندازهگیری، وصفناپذیر
Bedeutungen
1
چیزی که نمیتوان آن را اندازهگیری کرد یا میزان آن را تعیین نمود؛ بسیار زیاد، بیکران یا وصفناپذیر.
- Die Liebe einer Mutter zu ihrem Kind ist oft unermessbar.عشق مادر به فرزندش اغلب وصفناپذیر است.
- Die unermessbare Weite des Ozeans faszinierte die Seefahrer.وسعت بیکران اقیانوس دریانوردان را مجذوب میکرد.
- Sein Einfluss auf die Musikgeschichte ist unermessbar.تأثیر او بر تاریخ موسیقی وصفناپذیر است.