unfasslich
غیرقابل درک، باورنکردنی، شگفتانگیز
Bedeutungen
1
چیزی که درک یا فهم آن بسیار دشوار است؛ غیرقابل تصور.
- Die Komplexität des Problems war unfasslich.پیچیدگی مشکل غیرقابل درک بود.
- Seine Fähigkeit, Sprachen zu lernen, ist fast unfasslich.توانایی او در یادگیری زبانها تقریباً غیرقابل درک است.
- Die unfassliche Menge an Informationen überforderte ihn.حجم غیرقابل درک اطلاعات او را کلافه کرد.
2
چیزی که باور کردنش سخت است؛ شگفتانگیز، حیرتآور.
- Der Sieg der Mannschaft war unfasslich.پیروزی تیم باورنکردنی بود.
- Die Schönheit der Landschaft war unfasslich.زیبایی منظره شگفتانگیز بود.
- Es ist unfasslich, wie schnell die Zeit vergeht.باورنکردنی است که زمان چقدر سریع میگذرد.