unfrei
غیرآزاد، مقید، تحت انقیاد
Bedeutungen
1
عدم برخورداری از آزادی؛ مقید بودن به شرایط، قوانین یا اراده دیگران؛ تحت انقیاد بودن.
- Die Gefangenen lebten unter unfreien Bedingungen.زندانیان در شرایط غیرآزاد زندگی میکردند.
- Er war unfrei, seine Meinung offen zu äußern.او آزاد نبود که نظرش را آشکارا بیان کند.
- In dieser Situation fühlte ich mich unfrei und eingeengt.در این موقعیت احساس عدم آزادی و محدودیت میکردم.