unfrei

Aussprache: /ˈʊnfraɪ̯/
Worttrennung: un·frei
صفت

غیرآزاد، مقید، تحت انقیاد

Bedeutungen

1

عدم برخورداری از آزادی؛ مقید بودن به شرایط، قوانین یا اراده دیگران؛ تحت انقیاد بودن.

  • Die Gefangenen lebten unter unfreien Bedingungen.زندانیان در شرایط غیرآزاد زندگی می‌کردند.
  • Er war unfrei, seine Meinung offen zu äußern.او آزاد نبود که نظرش را آشکارا بیان کند.
  • In dieser Situation fühlte ich mich unfrei und eingeengt.در این موقعیت احساس عدم آزادی و محدودیت می‌کردم.