unfundierbar

Aussprache: /ˌʊnfʊnˈdiːɐ̯baːɐ̯/
Worttrennung: un·fun·dier·bar
صفت

غیرقابل اثبات، غیرقابل استناد

Bedeutungen

1

چیزی که نمی‌توان برای آن دلیل، مبنا یا مدرک ارائه کرد؛ غیرقابل توجیه یا اثبات.

  • Seine Kritik war leider unfundierbar.متأسفانه نقد او غیرقابل اثبات بود.
  • Gerüchte sind oft unfundierbar und verbreiten sich schnell.شایعات اغلب غیرقابل استناد هستند و به سرعت پخش می‌شوند.
  • Diese Theorie bleibt bis auf Weiteres unfundierbar.این نظریه تا اطلاع ثانوی غیرقابل اثبات باقی می‌ماند.