ungebändigt

Aussprache: /ˈʊnɡəˌbɛndɪçt/
Worttrennung: un·ge·bän·digt
صفت

مهارنشده، رام‌نشده، سرکش، وحشی

Bedeutungen

1

کسی یا چیزی که تحت کنترل نیست، رام نشده و سرکش است؛ وحشی و غیرقابل مهار.

  • Das junge Pferd war noch ungebändigt und schwer zu reiten.اسب جوان هنوز رام‌نشده و سوار شدن بر آن دشوار بود.
  • Seine ungebändigte Energie machte ihn zu einem beliebten Spieler.انرژی مهارنشدنی او، او را به بازیکنی محبوب تبدیل کرد.
  • Die ungebändigte Natur der Wildnis faszinierte ihn.طبیعت وحشی و رام‌نشده‌ی طبیعت بکر او را مجذوب کرد.
2

احساسات یا نیروهایی که شدید، قوی و غیرقابل کنترل هستند.

  • Sie spürte eine ungebändigte Wut in sich aufsteigen.او خشم مهارنشدنی را در درون خود احساس کرد که بالا می‌آمد.
  • Der ungebändigte Sturm fegte über die Küste.طوفان سرکش، ساحل را درنوردید.
  • Seine ungebändigte Leidenschaft für die Musik war offensichtlich.اشتیاق مهارنشدنی او به موسیقی آشکار بود.