ungebärdig
سرکش، رامنشده، غیرقابل کنترل
Bedeutungen
1
غیرقابل کنترل، سرکش، رامنشده؛ به ویژه در مورد حیوانات یا کودکان که به راحتی تحت فرمان در نمیآیند.
- Das junge Pferd war noch sehr ungebärdig und brauchte viel Training.اسب جوان هنوز بسیار سرکش بود و به تمرین زیادی نیاز داشت.
- Der ungebärdige Hund sprang auf alle Gäste zu.سگ رامنشده به سمت همه مهمانان میپرید.
- Sein ungebärdiges Verhalten im Unterricht störte die anderen Schüler.رفتار غیرقابل کنترل او در کلاس، دانشآموزان دیگر را آزار میداد.