ungebärdig

Aussprache: /ˈʊnɡəˌbɛːrdɪç/
Worttrennung: un·ge·bär·dig
صفت

سرکش، رام‌نشده، غیرقابل کنترل

Bedeutungen

1

غیرقابل کنترل، سرکش، رام‌نشده؛ به ویژه در مورد حیوانات یا کودکان که به راحتی تحت فرمان در نمی‌آیند.

  • Das junge Pferd war noch sehr ungebärdig und brauchte viel Training.اسب جوان هنوز بسیار سرکش بود و به تمرین زیادی نیاز داشت.
  • Der ungebärdige Hund sprang auf alle Gäste zu.سگ رام‌نشده به سمت همه مهمانان می‌پرید.
  • Sein ungebärdiges Verhalten im Unterricht störte die anderen Schüler.رفتار غیرقابل کنترل او در کلاس، دانش‌آموزان دیگر را آزار می‌داد.