ungebügelt

Aussprache: /ˈʊŋɡəˌbyːɡəlt/
Worttrennung: un·ge·bü·gelt
صفت

اتو نشده، چروک

Bedeutungen

1

لباسی که اتو نشده و بنابراین چروک دارد؛ بدون اتوکشی.

  • Ich hatte keine Zeit, mein Hemd zu bügeln, also trug ich es ungebügelt.من وقت نداشتم پیراهنم را اتو کنم، بنابراین آن را اتو نشده پوشیدم.
  • Seine Kleidung sah immer etwas ungebügelt aus.لباس‌های او همیشه کمی چروک به نظر می‌رسید.
  • Das ist ein ungebügeltes Tischtuch, das wir für die Party verwenden werden.این یک رومیزی اتو نشده است که برای مهمانی استفاده خواهیم کرد.