ungehindert
بدون مانع/بیدرنگ/آزادانه
Bedeutungen
1
بدون هیچ مانع، محدودیت یا مشکلی.
- Das Wasser floss ungehindert den Berg hinunter.آب بدون مانع از کوه سرازیر شد.
- Er konnte ungehindert durch die Menge gehen.او توانست بدون مانع از میان جمعیت عبور کند.
- Die Verhandlungen verliefen ungehindert.مذاکرات بدون مانع پیش رفت.
2
به صورت آزادانه، بدون دخالت یا مزاحمت.
- Die Kinder konnten ungehindert spielen.بچهها توانستند آزادانه بازی کنند.
- Er konnte seine Meinung ungehindert äußern.او توانست نظر خود را آزادانه بیان کند.
- Die Vögel flogen ungehindert in den Himmel.پرندگان آزادانه به آسمان پرواز کردند.