ungelöst
حل نشده، بیپاسخ
Bedeutungen
1
چیزی که هنوز راهحلی برای آن پیدا نشده یا به نتیجه نرسیده است (مانند مسئله، معما، جرم).
- Das Rätsel bleibt ungelöst.معما حل نشده باقی میماند.
- Viele Kriminalfälle sind noch ungelöst.بسیاری از پروندههای جنایی هنوز حل نشدهاند.
- Die Frage nach dem Sinn des Lebens ist oft ungelöst.پرسش درباره معنای زندگی اغلب بیپاسخ است.
2
چیزی که هنوز مورد توافق یا تصمیمگیری قرار نگرفته است (مانند موضوع، اختلاف).
- Die politischen Probleme sind noch ungelöst.مشکلات سیاسی هنوز حل نشدهاند.
- Eine wichtige Frage bleibt ungelöst: Wer ist schuld?یک سوال مهم بیپاسخ میماند: تقصیر کیست؟
- Der Konflikt zwischen den beiden Ländern ist noch ungelöst.اختلاف بین دو کشور هنوز حل نشده است.