ungelenk

Aussprache: /ˈʊnɡəlɛŋk/
Worttrennung: un·ge·lenk
صفت

ناشیانه، دست‌وپا چلفتی، بدقواره

Bedeutungen

1

فاقد ظرافت، مهارت یا هماهنگی در حرکت؛ دست‌وپا چلفتی، ناشیانه یا بدقواره.

  • Seine Bewegungen waren ungelenk und unbeholfen.حرکاتش ناشیانه و دست‌وپا چلفتی بود.
  • Der junge Tänzer wirkte noch etwas ungelenk auf der Bühne.رقصنده جوان هنوز روی صحنه کمی ناشیانه به نظر می‌رسید.
  • Er versuchte, die Vase vorsichtig zu tragen, aber sie war ungelenk.او سعی کرد گلدان را با احتیاط حمل کند، اما بدقواره بود.