ungenießbar
غیرقابل خوردن، بدمزه، (مجازاً) غیرقابل تحمل
Bedeutungen
1
خوراکی که به دلیل طعم، بو یا فساد، قابل خوردن نیست؛ بدمزه.
- Die Milch war sauer und ungenießbar.شیر ترش شده بود و قابل خوردن نبود.
- Dieser Fisch schmeckt leider ungenießbar.متأسفانه این ماهی طعم بدی دارد و قابل خوردن نیست.
- Die Suppe war zu salzig und fast ungenießbar.سوپ خیلی شور بود و تقریباً غیرقابل خوردن بود.
2
به صورت مجازی، چیزی که تحملکردنی یا قابل قبول نیست.
- Seine ständigen Beschwerden machten die Atmosphäre ungenießbar.شکایتهای مداوم او فضا را غیرقابل تحمل میکرد.
- Die Hitze war heute unerträglich und machte das Leben fast ungenießbar.گرمای امروز غیرقابل تحمل بود و زندگی را تقریباً غیرقابل تحمل میکرد.
- Diese Art von Humor ist für mich ungenießbar.این نوع شوخی برای من غیرقابل تحمل است.