ungeniert
بیپروا، بیشرمانه، راحت، جسورانه
Bedeutungen
1
بدون شرم و حیا، جسورانه و راحت در رفتار یا ابراز عقیده، بدون نگرانی از قضاوت دیگران.
- Sie hat sich ungeniert in die Schlange vorgedrängt.او بیشرمانه در صف جلو زد.
- Er erzählte seine Geschichte mit ungenierter Offenheit.او داستانش را با صراحتی بیپروا تعریف کرد.
- Die Kinder spielten ungeniert im Garten, während die Erwachsenen sprachen.بچهها با راحتی در باغ بازی میکردند، در حالی که بزرگترها صحبت میکردند.