ungeordnet
نامنظم، بینظم، درهمبرهم
Bedeutungen
1
چیزی که نظم و ترتیب ندارد، آشفته، درهم و برهم و بدون سازماندهی مشخص است.
- Sein Schreibtisch war immer voll mit ungeordneten Papieren.میز تحریر او همیشه پر از کاغذهای نامرتب بود.
- Die ungeordneten Gedanken machten es ihm schwer, sich zu konzentrieren.افکار آشفته تمرکز کردن را برای او دشوار میکرد.
- Die Bücher im Regal lagen ungeordnet herum.کتابها روی قفسه به صورت نامنظم پخش شده بودند.