ungeordnet

Aussprache: /ˌʊnɡeˈɔʁdnət/
Worttrennung: un·ge·ord·net
صفت

نامنظم، بی‌نظم، درهم‌برهم

Bedeutungen

1

چیزی که نظم و ترتیب ندارد، آشفته، درهم و برهم و بدون سازماندهی مشخص است.

  • Sein Schreibtisch war immer voll mit ungeordneten Papieren.میز تحریر او همیشه پر از کاغذهای نامرتب بود.
  • Die ungeordneten Gedanken machten es ihm schwer, sich zu konzentrieren.افکار آشفته تمرکز کردن را برای او دشوار می‌کرد.
  • Die Bücher im Regal lagen ungeordnet herum.کتاب‌ها روی قفسه به صورت نامنظم پخش شده بودند.