ungepflegt

Aussprache: /ˈʊnɡəˌpfleːkt/
Worttrennung: un·ge·pflegt
صفت

نامرتب، ژولیده، بی‌نظم

Bedeutungen

1

ظاهری نامرتب، کثیف یا بدون رسیدگی؛ ژولیده و آشفته.

  • Sein ungepflegtes Aussehen schockierte die Gäste.ظاهر نامرتب او مهمانان را شوکه کرد.
  • Der Garten war seit Jahren ungepflegt.باغ سال‌ها بود که رسیدگی نشده و نامرتب بود.
  • Sie trug ungepflegte Kleidung.او لباس‌های نامرتبی پوشیده بود.
2

عدم مراقبت و نگهداری صحیح از چیزی؛ در وضعیت بد و نامنظم.

  • Die ungepflegten Straßen der Stadt brauchten dringend Reparatur.خیابان‌های نامرتب شهر به شدت نیاز به تعمیر داشتند.
  • Ein ungepflegter Rasen kann den Wert eines Hauses mindern.چمن نامرتب می‌تواند از ارزش خانه بکاهد.
  • Die ungepflegte Anlage machte einen schlechten Eindruck.محوطه رسیدگی نشده، تأثیر بدی گذاشت.