ungepflegt
نامرتب، ژولیده، بینظم
Bedeutungen
1
ظاهری نامرتب، کثیف یا بدون رسیدگی؛ ژولیده و آشفته.
- Sein ungepflegtes Aussehen schockierte die Gäste.ظاهر نامرتب او مهمانان را شوکه کرد.
- Der Garten war seit Jahren ungepflegt.باغ سالها بود که رسیدگی نشده و نامرتب بود.
- Sie trug ungepflegte Kleidung.او لباسهای نامرتبی پوشیده بود.
2
عدم مراقبت و نگهداری صحیح از چیزی؛ در وضعیت بد و نامنظم.
- Die ungepflegten Straßen der Stadt brauchten dringend Reparatur.خیابانهای نامرتب شهر به شدت نیاز به تعمیر داشتند.
- Ein ungepflegter Rasen kann den Wert eines Hauses mindern.چمن نامرتب میتواند از ارزش خانه بکاهد.
- Die ungepflegte Anlage machte einen schlechten Eindruck.محوطه رسیدگی نشده، تأثیر بدی گذاشت.