ungeplant
غیرمنتظره، بدون برنامه
Bedeutungen
1
چیزی که از قبل برنامهریزی نشده، اتفاقی یا غیرمنتظره رخ داده است.
- Es war eine ungeplante Reise, aber sie hat uns sehr gefallen.این یک سفر غیرمنتظره بود، اما ما آن را خیلی دوست داشتیم.
- Die Kosten für die Reparatur waren ungeplant.هزینههای تعمیر پیشبینی نشده بود.
- Wir trafen uns zu einem ungeplanten Kaffee.ما برای یک قهوه غیرمنتظره همدیگر را ملاقات کردیم.