ungerührt
بیتفاوت، بیاحساس، آرام
Bedeutungen
1
بدون نشان دادن احساسات، بدون تأثیرپذیری عاطفی، خونسرد و بیتفاوت در برابر وقایع.
- Trotz der schrecklichen Nachrichten blieb er ungerührt.او با وجود اخبار وحشتناک، بیتفاوت ماند.
- Sie hörte sich die Kritik ungerührt an und reagierte nicht.او انتقادات را بیاحساس شنید و واکنشی نشان نداد.
- Der erfahrene Arzt untersuchte den Patienten mit ungerührter Miene.پزشک باتجربه با چهرهای بیتفاوت بیمار را معاینه کرد.
2
به هم نخورده، آرام، بدون حرکت (اغلب در مورد مایعات یا سطوح).
- Das Wasser im See lag ruhig und ungerührt da.آب دریاچه آرام و بیحرکت بود.
- Er goss die Milch vorsichtig in das ungerührte Glas.او شیر را با احتیاط در لیوانِ همنخورده ریخت.
- Die Oberfläche des Teiches war vollkommen ungerührt.سطح برکه کاملاً آرام و بدون موج بود.