ungesühnt
بیکیفر، مجازاتنشده، تلافینشده
Bedeutungen
1
به جرمی، گناهی یا خطایی گفته میشود که مجازات نشده، تاوان داده نشده یا انتقام گرفته نشده است.
- Der Mord blieb lange Zeit ungesühnt.قتل برای مدت طولانی بیکیفر ماند.
- Sie schwor, das ungesühnte Unrecht ihrer Familie zu rächen.او سوگند یاد کرد که بیعدالتی تلافینشده خانوادهاش را تلافی کند.
- Viele historische Gräueltaten sind bis heute ungesühnt geblieben.بسیاری از جنایات تاریخی تا به امروز بیکیفر ماندهاند.