ungesühnt

Aussprache: /ˌʊnɡəˈzyːnt/
Worttrennung: un·ge·sühnt
صفت

بی‌کیفر، مجازات‌نشده، تلافی‌نشده

Bedeutungen

1

به جرمی، گناهی یا خطایی گفته می‌شود که مجازات نشده، تاوان داده نشده یا انتقام گرفته نشده است.

  • Der Mord blieb lange Zeit ungesühnt.قتل برای مدت طولانی بی‌کیفر ماند.
  • Sie schwor, das ungesühnte Unrecht ihrer Familie zu rächen.او سوگند یاد کرد که بی‌عدالتی تلافی‌نشده خانواده‌اش را تلافی کند.
  • Viele historische Gräueltaten sind bis heute ungesühnt geblieben.بسیاری از جنایات تاریخی تا به امروز بی‌کیفر مانده‌اند.