ungestüm
طوفانی، پرشور و هیجان، سرکش، بیتاب
Beispiele
- Er hat ein ''ungestümes'' Temperament.او طبعی پرشور و طوفانی دارد.
- Da verlor ich den Kopf und rannte ''ungestüm'' auf sie los, und es kam zu Zusammenstößen, die für beide blamabel waren.آنجا بود که کنترل خودم را از دست دادم و به طور طوفانی به سمت آنها دویدم و برخوردهایی رخ داد که برای هر دو شرمآور بود.