unglücklich
ناشاد، غمگین، ناگوار، نامساعد
Bedeutungen
1
احساس غم یا ناراحتی؛ عدم خوشحالی یا رضایت.
- Er war unglücklich über die schlechte Nachricht.او از خبر بد ناراحت بود.
- Sie fühlte sich in ihrer neuen Umgebung unglücklich.او در محیط جدیدش احساس ناخوشایندی داشت.
- Ein unglückliches Zusammentreffen von Umständen führte zum Unfall.برخورد ناگوار شرایط منجر به حادثه شد.
2
نامساعد یا بدشانس؛ اشاره به موقعیت یا رویدادی که نتیجه مطلوبی ندارد.
- Das war ein unglücklicher Fehler, der uns teuer zu stehen kam.این یک اشتباه ناگوار بود که برای ما گران تمام شد.
- Er hatte eine unglückliche Kindheit.او دوران کودکی ناگواری داشت.
- Die Wetterbedingungen waren für das Rennen sehr unglücklich.شرایط آب و هوایی برای مسابقه بسیار نامساعد بود.