ungnädig
بدخلقی، عصبانی، نامهربان
Bedeutungen
1
عدم نشان دادن مهربانی، بخشش یا ترحم؛ عبوس، خشمگین یا بیحوصله بودن.
- Der Chef war heute sehr ungnädig und kritisierte jeden Fehler.رئیس امروز بسیار بدخلق بود و هر اشتباهی را نقد میکرد.
- Sie antwortete ihm mit ungnädigem Ton.او با لحنی نامهربان به او پاسخ داد.
- Der ungnädige Blick des Lehrers machte die Schüler nervös.نگاه عبوس معلم باعث عصبی شدن دانشآموزان شد.