ungnädig

Aussprache: /ˈʊnˌɡnɛːdɪç/
Worttrennung: un·gnä·dig
صفت

بدخلقی، عصبانی، نامهربان

Bedeutungen

1

عدم نشان دادن مهربانی، بخشش یا ترحم؛ عبوس، خشمگین یا بی‌حوصله بودن.

  • Der Chef war heute sehr ungnädig und kritisierte jeden Fehler.رئیس امروز بسیار بدخلق بود و هر اشتباهی را نقد می‌کرد.
  • Sie antwortete ihm mit ungnädigem Ton.او با لحنی نامهربان به او پاسخ داد.
  • Der ungnädige Blick des Lehrers machte die Schüler nervös.نگاه عبوس معلم باعث عصبی شدن دانش‌آموزان شد.