ungreifbar

Aussprache: /ˈʊnɡʁaɪ̯fbaːɐ̯/
Worttrennung: un·greif·bar
صفت

غیر قابل لمس، غیر قابل درک، دست‌نیافتنی

Bedeutungen

1

چیزی که نمی‌توان آن را با دست لمس کرد یا درک فیزیکی داشت.

  • Die Schönheit der Landschaft war fast greifbar, aber die genaue Form blieb ungreifbar.زیبایی منظره تقریباً ملموس بود، اما شکل دقیق آن دست‌نیافتنی باقی ماند.
  • Ein Geist ist eine ungreifbare Erscheinung.روح یک پدیده غیر قابل لمس است.
  • Die feinen Partikel waren so klein, dass sie ungreifbar waren.ذرات ریز آنقدر کوچک بودند که قابل لمس نبودند.
2

چیزی که درک آن با ذهن دشوار است؛ انتزاعی، غیرقابل فهم یا دست‌نیافتنی.

  • Die Motivation des Täters blieb für die Ermittler ungreifbar.انگیزه مجرم برای بازرسان دست‌نیافتنی باقی ماند.
  • Manche philosophischen Konzepte sind für Laien schwer zu greifen und wirken ungreifbar.برخی مفاهیم فلسفی برای افراد عادی دشوار قابل درک هستند و غیرقابل فهم به نظر می‌رسند.
  • Die genaue Bedeutung des Traumes war ungreifbar, obwohl er sehr lebhaft war.معنای دقیق رویا، با وجود زنده بودنش، دست‌نیافتنی بود.