unken

Aussprache: /ˈʊŋkn̩/
Wortzerlegung: un·ken
فعل

بدشگونی کردن، بدبینی کردن، پیش‌بینی منفی کردن

Beispiele

  • Jetzt wollen wir mal nicht ''unken,'' wir wissen ja gar nicht, was passiert ist.حالا بیایید بدشگونی نکنیم، ما اصلاً نمی‌دانیم چه اتفاقی افتاده است.
  • Spötter ''unkten,'' das WePad gebe es gar nicht.تمسخرکنندگان بدشگونی می‌کردند که وپد اصلاً وجود ندارد.

Bedeutungen

1 بدون مفعول

صدای قورباغه (به ویژه قورباغه زنگوله) را درآوردن

  • Im Teich unken die Frösche.در برکه قورباغه‌ها قورقور می‌کنند.
  • Man hörte die Unken in der Ferne unken.صدای قورقور قورباغه‌ها از دور شنیده می‌شد.
2 بدون مفعول / über + Akkusativ

همیشه بدترین چیز را پیش‌بینی کردن، بدشگونی آوردن (مجازی)

  • Hör auf zu unken, es wird schon alles gut!دست از بدشگونی پیش‌بینی کردن بردار، همه چیز خوب خواهد شد!
  • Er unkt immer über die Zukunft der Wirtschaft.او همیشه درباره آینده اقتصاد بدشگونی پیش‌بینی می‌کند.