unken
بدشگونی کردن، بدبینی کردن، پیشبینی منفی کردن
Beispiele
- Jetzt wollen wir mal nicht ''unken,'' wir wissen ja gar nicht, was passiert ist.حالا بیایید بدشگونی نکنیم، ما اصلاً نمیدانیم چه اتفاقی افتاده است.
- Spötter ''unkten,'' das WePad gebe es gar nicht.تمسخرکنندگان بدشگونی میکردند که وپد اصلاً وجود ندارد.
Bedeutungen
1
بدون مفعول
صدای قورباغه (به ویژه قورباغه زنگوله) را درآوردن
- Im Teich unken die Frösche.در برکه قورباغهها قورقور میکنند.
- Man hörte die Unken in der Ferne unken.صدای قورقور قورباغهها از دور شنیده میشد.
2
بدون مفعول / über + Akkusativ
همیشه بدترین چیز را پیشبینی کردن، بدشگونی آوردن (مجازی)
- Hör auf zu unken, es wird schon alles gut!دست از بدشگونی پیشبینی کردن بردار، همه چیز خوب خواهد شد!
- Er unkt immer über die Zukunft der Wirtschaft.او همیشه درباره آینده اقتصاد بدشگونی پیشبینی میکند.