unlösbar

Aussprache: /ˌʊnˈløːsbaːɐ̯/
Worttrennung: un·lös·bar
صفت

جدایی‌ناپذیر، حل‌نشدنی، غیرقابل تفکیک

Bedeutungen

1

چیزی که نمی‌توان آن را حل کرد، از هم جدا کرد یا از بین برد؛ غیرقابل حل، غیرقابل تفکیک.

  • Das Problem erwies sich als unlösbar für die kleine Gruppe.این مشکل برای گروه کوچک غیرقابل حل بود.
  • Sie waren durch eine unlösbare Bindung verbunden.آنها با پیوندی جدایی‌ناپذیر به هم متصل بودند.
  • Die Frage nach dem Sinn des Lebens ist oft unlösbar.پرسش درباره معنای زندگی اغلب حل‌نشدنی است.