unleidig

Aussprache: /ˈʊnˌlaɪ̯dɪç/
Worttrennung: un·lei·dig
صفت

بدخلق، ناخوشایند، غیرقابل تحمل (بیشتر در جنوب آلمان رایج است)

Bedeutungen

1

کسی که به راحتی ناراحت می‌شود، بدخلق و بداخلاق است.

  • Der kleine Junge war heute sehr unleidig und wollte nicht spielen.پسر بچه امروز خیلی بدخلق بود و نمی‌خواست بازی کند.
  • Sei nicht so unleidig, nur weil das Wetter schlecht ist.فقط به خاطر اینکه هوا بد است، اینقدر ناخوشایند نباش.
  • Er reagierte unleidig auf jede Kritik.او به هر انتقادی، بدخلقانه واکنش نشان داد.
2

چیزی که ناخوشایند، ناراحت‌کننده یا غیرقابل تحمل است.

  • Das ständige Lärmen war unleidig.سر و صدای مداوم غیرقابل تحمل بود.
  • Seine unleidige Art machte die Zusammenarbeit schwierig.رفتار ناخوشایند او همکاری را دشوار می‌کرد.
  • Ich finde diese Musik ziemlich unleidig.من این موسیقی را نسبتاً ناخوشایند می‌دانم.