unmäßig

Aussprache: /ˈʊnˌmɛːsɪç/
Worttrennung: un·mä·ßig
صفت

نامتعارف، زیاده‌رو، بی‌اندازه

Bedeutungen

1

بیش از حد معمول، خارج از حد اعتدال، افراطی.

  • Er hat unmäßig viel gegessen und fühlt sich jetzt schlecht.او به طور نامتعارفی زیاد غذا خورد و اکنون حالش بد است.
  • Die unmäßige Hitze machte das Arbeiten im Freien unerträglich.گرمای بی‌اندازه کار در فضای باز را غیرقابل تحمل کرد.
  • Sein unmäßiger Alkoholkonsum bereitete ihm gesundheitliche Probleme.مصرف بی‌رویه الکل او مشکلات سلامتی برایش ایجاد کرد.
2

غیرقابل کنترل، بی‌بند و بار (اغلب در مورد رفتار یا احساسات).

  • Ihre unmäßige Freude war für alle sichtbar.شادی بی‌حد او برای همه قابل مشاهده بود.
  • Er zeigte eine unmäßige Reaktion auf die Kritik.او واکنشی نامتعارف به انتقاد نشان داد.
  • Die unmäßige Gier nach Macht führte zu seinem Fall.طمع بی‌اندازه به قدرت منجر به سقوط او شد.