unmäßig
نامتعارف، زیادهرو، بیاندازه
Bedeutungen
1
بیش از حد معمول، خارج از حد اعتدال، افراطی.
- Er hat unmäßig viel gegessen und fühlt sich jetzt schlecht.او به طور نامتعارفی زیاد غذا خورد و اکنون حالش بد است.
- Die unmäßige Hitze machte das Arbeiten im Freien unerträglich.گرمای بیاندازه کار در فضای باز را غیرقابل تحمل کرد.
- Sein unmäßiger Alkoholkonsum bereitete ihm gesundheitliche Probleme.مصرف بیرویه الکل او مشکلات سلامتی برایش ایجاد کرد.
2
غیرقابل کنترل، بیبند و بار (اغلب در مورد رفتار یا احساسات).
- Ihre unmäßige Freude war für alle sichtbar.شادی بیحد او برای همه قابل مشاهده بود.
- Er zeigte eine unmäßige Reaktion auf die Kritik.او واکنشی نامتعارف به انتقاد نشان داد.
- Die unmäßige Gier nach Macht führte zu seinem Fall.طمع بیاندازه به قدرت منجر به سقوط او شد.