unmöglich

Aussprache: /ˈʊnmøːklɪç/
Worttrennung: un·mög·lich
صفت

غیرممکن، ناشدنی، غیرقابل قبول

Bedeutungen

1

چیزی که نمی‌تواند اتفاق بیفتد، انجام شود یا وجود داشته باشد؛ غیرممکن، ناشدنی.

  • Es ist unmöglich, die Zeit zurückzudrehen.بازگرداندن زمان غیرممکن است.
  • Ohne die richtigen Werkzeuge ist diese Aufgabe praktisch unmöglich.بدون ابزار مناسب، این کار عملاً غیرممکن است.
  • Für ihn war es unmöglich, die Wahrheit zu akzeptieren.پذیرش حقیقت برای او غیرممکن بود.
2

بسیار بد، ناخوشایند یا غیرقابل تحمل؛ غیرقابل قبول.

  • Sein Verhalten war einfach unmöglich!رفتار او واقعاً غیرقابل تحمل بود!
  • Die Bedingungen im Lager waren unmöglich.شرایط در اردوگاه غیرقابل تحمل بود.
  • Es ist unmöglich, dass er so etwas gesagt hat.غیرممکن است که او چنین چیزی گفته باشد.