unmöglich
غیرممکن، ناشدنی، غیرقابل قبول
Bedeutungen
1
چیزی که نمیتواند اتفاق بیفتد، انجام شود یا وجود داشته باشد؛ غیرممکن، ناشدنی.
- Es ist unmöglich, die Zeit zurückzudrehen.بازگرداندن زمان غیرممکن است.
- Ohne die richtigen Werkzeuge ist diese Aufgabe praktisch unmöglich.بدون ابزار مناسب، این کار عملاً غیرممکن است.
- Für ihn war es unmöglich, die Wahrheit zu akzeptieren.پذیرش حقیقت برای او غیرممکن بود.
2
بسیار بد، ناخوشایند یا غیرقابل تحمل؛ غیرقابل قبول.
- Sein Verhalten war einfach unmöglich!رفتار او واقعاً غیرقابل تحمل بود!
- Die Bedingungen im Lager waren unmöglich.شرایط در اردوگاه غیرقابل تحمل بود.
- Es ist unmöglich, dass er so etwas gesagt hat.غیرممکن است که او چنین چیزی گفته باشد.