unmerkbar
نامحسوس، غیرقابل درک
Bedeutungen
1
چیزی که نمیتوان آن را تشخیص داد، حس کرد یا متوجه شد؛ نامحسوس یا غیرقابل درک.
- Die Veränderung geschah fast unmerklich.تغییر تقریباً نامحسوس رخ داد.
- Er machte eine unmerkliche Geste.او حرکتی نامحسوس انجام داد.
- Die Zeit verging unmerklich schnell.زمان به طور نامحسوسی سریع گذشت.