unmissverständlich

Aussprache: /ˈʊnmɪsfɛɐ̯ˌʃtɛntlɪç/
Worttrennung: un·miss·ver·ständ·lich
صفت

بدون ابهام، کاملاً واضح، صریح

Bedeutungen

1

چیزی که هیچ‌گونه ابهام یا احتمال تفاسیر مختلف ندارد و به طور کاملاً واضح و روشن بیان شده است.

  • Seine Antwort war unmissverständlich: Er würde nicht zustimmen.پاسخ او کاملاً واضح بود: او موافقت نمی‌کرد.
  • Die Regeln müssen unmissverständlich formuliert werden, damit jeder sie versteht.قوانین باید بدون ابهام بیان شوند تا همه آن‌ها را بفهمند.
  • Sie gab ihm einen unmissverständlichen Blick, der sagte: 'Lass das sein!او نگاهی صریح به او انداخت که می‌گفت: 'دست از این کار بردار!