unmittelbar
مستقیماً، بلافاصله
Bedeutungen
1
بدون هیچ فاصله زمانی؛ فوراً، بلافاصله.
- Nach dem Unfall war er unmittelbar geschockt.او بلافاصله پس از تصادف شوکه شد.
- Die Antwort erfolgte unmittelbar.پاسخ بلافاصله داده شد.
- Wir müssen unmittelbar handeln, bevor es zu spät ist.ما باید فوراً اقدام کنیم، قبل از اینکه خیلی دیر شود.
2
بدون واسطه؛ مستقیم.
- Er hat eine unmittelbare Verbindung zum Tatort.او ارتباط مستقیمی با صحنه جرم دارد.
- Das Haus liegt unmittelbar am See.خانه درست کنار دریاچه قرار دارد.
- Die Wirkung der Medizin ist unmittelbar spürbar.تأثیر دارو بلافاصله قابل احساس است.
3
نزدیک و مجاور؛ بدون فاصله مکانی.
- Sein Büro ist in unmittelbarer Nähe des Bahnhofs.دفتر او در مجاورت ایستگاه قطار قرار دارد.
- Die unmittelbare Gefahr ist vorüber.خطر فوری سپری شده است.
- Er lebt in unmittelbarer Nachbarschaft zu uns.او در همسایگی مستقیم ما زندگی میکند.