unmittelbar

Aussprache: /ˌʊnmɪtl̩ˈbaːɐ̯/
Worttrennung: un·mit·tel·bar
صفت

مستقیماً، بلافاصله

Bedeutungen

1

بدون هیچ فاصله زمانی؛ فوراً، بلافاصله.

  • Nach dem Unfall war er unmittelbar geschockt.او بلافاصله پس از تصادف شوکه شد.
  • Die Antwort erfolgte unmittelbar.پاسخ بلافاصله داده شد.
  • Wir müssen unmittelbar handeln, bevor es zu spät ist.ما باید فوراً اقدام کنیم، قبل از اینکه خیلی دیر شود.
2

بدون واسطه؛ مستقیم.

  • Er hat eine unmittelbare Verbindung zum Tatort.او ارتباط مستقیمی با صحنه جرم دارد.
  • Das Haus liegt unmittelbar am See.خانه درست کنار دریاچه قرار دارد.
  • Die Wirkung der Medizin ist unmittelbar spürbar.تأثیر دارو بلافاصله قابل احساس است.
3

نزدیک و مجاور؛ بدون فاصله مکانی.

  • Sein Büro ist in unmittelbarer Nähe des Bahnhofs.دفتر او در مجاورت ایستگاه قطار قرار دارد.
  • Die unmittelbare Gefahr ist vorüber.خطر فوری سپری شده است.
  • Er lebt in unmittelbarer Nachbarschaft zu uns.او در همسایگی مستقیم ما زندگی می‌کند.