unmotiviert

Aussprache: /ˌʊnmotiˈviːɐ̯t/
Worttrennung: un·mo·ti·viert
صفت

بی‌انگیزه، بدون دلیل مشخص، بی‌میل

Bedeutungen

1

فاقد انگیزه یا دلیل مشخص برای انجام کاری؛ بدون تمایل یا اشتیاق.

  • Der Schüler wirkte unmotiviert und zeigte kein Interesse am Unterricht.دانش‌آموز بی‌انگیزه به نظر می‌رسید و علاقه‌ای به درس نشان نمی‌داد.
  • Seine plötzliche Kündigung erschien uns unmotiviert.استعفای ناگهانی او برای ما بی‌دلیل به نظر می‌رسید.
  • Sie fühlte sich unmotiviert, die Hausarbeit zu erledigen.او برای انجام کارهای خانه بی‌میل بود.