unmotiviert
بیانگیزه، بدون دلیل مشخص، بیمیل
Bedeutungen
1
فاقد انگیزه یا دلیل مشخص برای انجام کاری؛ بدون تمایل یا اشتیاق.
- Der Schüler wirkte unmotiviert und zeigte kein Interesse am Unterricht.دانشآموز بیانگیزه به نظر میرسید و علاقهای به درس نشان نمیداد.
- Seine plötzliche Kündigung erschien uns unmotiviert.استعفای ناگهانی او برای ما بیدلیل به نظر میرسید.
- Sie fühlte sich unmotiviert, die Hausarbeit zu erledigen.او برای انجام کارهای خانه بیمیل بود.