unmusikalisch

Aussprache: /ˈʊnmuziˌkaːlɪʃ/
Worttrennung: un·mu·si·ka·lisch
صفت

نا-موسیقایی، بی‌ذوق موسیقی، بی‌حس موسیقی

Bedeutungen

1

فاقد استعداد یا درک موسیقی؛ عدم توانایی در تشخیص یا اجرای صحیح نت‌ها و ریتم‌ها.

  • Obwohl er es versuchte, war er leider sehr unmusikalisch.اگرچه او تلاش کرد، اما متأسفانه بسیار بی‌حس موسیقی بود.
  • Ihre Familie liebte Musik, aber sie selbst war völlig unmusikalisch.خانواده او عاشق موسیقی بودند، اما خود او کاملاً نا-موسیقایی بود.
  • Der Chor suchte nach Sängern, die nicht unmusikalisch waren.گروه کُر به دنبال خوانندگانی بود که بی‌ذوق موسیقی نباشند.