unnütz
بی فایده، بیهوده، غیرضروری
Beispiele
- Sich vor den Wagen zu werfen war ein gefährliches und ''unnützes'' Unterfangen.پرتاب کردن خود جلوی ماشین، اقدامی خطرناک و بی فایده بود.
- Die Garage ist voll von ''unnützem'' Zeug.گاراژ پر از وسایل بی فایده است.
- Du bist und bleibst ein ''unnützer'' Bursche, der zu nichts taugt.تو یک پسر بی عرضه هستی و خواهی ماند که به هیچ دردی نمی خورد.