unordentlich
نامرتب، بینظم، شلخته
Bedeutungen
1
بدون نظم و ترتیب، آشفته، نامرتب در ظاهر یا چیدمان.
- Sein Zimmer war immer sehr unordentlich.اتاق او همیشه بسیار نامرتب بود.
- Die Papiere lagen unordentlich auf dem Tisch verstreut.کاغذها به طور نامرتبی روی میز پخش شده بودند.
- Sie mag keine unordentlichen Haare.او موهای نامرتب را دوست ندارد.
2
شلخته، بینظم در رفتار یا کار، عدم دقت و نظم.
- Er ist ein unordentlicher Arbeiter und macht viele Fehler.او کارگری بینظم است و اشتباهات زیادی مرتکب میشود.
- Ihre unordentliche Lebensweise machte ihr das Leben schwer.سبک زندگی بینظم او زندگیاش را دشوار میکرد.
- Sein unordentlicher Umgang mit Geld führte zu Schulden.نحوه مدیریت بینظم او با پول منجر به بدهی شد.