unordentlich

Aussprache: /ˈʊnˌɔʁdn̩tlɪç/
Worttrennung: un·or·dent·lich
صفت

نامرتب، بی‌نظم، شلخته

Bedeutungen

1

بدون نظم و ترتیب، آشفته، نامرتب در ظاهر یا چیدمان.

  • Sein Zimmer war immer sehr unordentlich.اتاق او همیشه بسیار نامرتب بود.
  • Die Papiere lagen unordentlich auf dem Tisch verstreut.کاغذها به طور نامرتبی روی میز پخش شده بودند.
  • Sie mag keine unordentlichen Haare.او موهای نامرتب را دوست ندارد.
2

شلخته، بی‌نظم در رفتار یا کار، عدم دقت و نظم.

  • Er ist ein unordentlicher Arbeiter und macht viele Fehler.او کارگری بی‌نظم است و اشتباهات زیادی مرتکب می‌شود.
  • Ihre unordentliche Lebensweise machte ihr das Leben schwer.سبک زندگی بی‌نظم او زندگی‌اش را دشوار می‌کرد.
  • Sein unordentlicher Umgang mit Geld führte zu Schulden.نحوه مدیریت بی‌نظم او با پول منجر به بدهی شد.