unorganisiert
نامرتب، بینظم، سازماننیافته
Bedeutungen
1
بدون نظم و ترتیب، آشفته، یا فاقد ساختار و برنامهریزی مناسب.
- Sein Schreibtisch war immer unorganisiert und voller Papiere.میز تحریر او همیشه نامرتب و پر از کاغذ بود.
- Die Veranstaltung war schlecht organisiert und wirkte chaotisch.این رویداد بد سازماندهی شده بود و آشفته به نظر میرسید.
- Als unorganisierter Mensch vergesse ich oft Termine.من به عنوان فردی بینظم، اغلب قرارها را فراموش میکنم.