unpässlich
ناخوش، کسل، کمی بیمار
Bedeutungen
1
احساس ناخوشی خفیف یا کسالت، بدون اینکه بیماری جدی وجود داشته باشد.
- Ich fühle mich heute etwas unpässlich und bleibe lieber zu Hause.امروز کمی احساس ناخوشی میکنم و ترجیح میدهم در خانه بمانم.
- Wegen einer leichten Erkältung war er gestern unpässlich.او دیروز به دلیل سرماخوردگی خفیف ناخوش بود.
- Wenn du dich unpässlich fühlst, solltest du dich ausruhen.اگر احساس کسالت میکنی، باید استراحت کنی.