unplatziert
بیهدف، خارج از هدف؛ بدون رتبه، بدون جایگاه
Bedeutungen
1
چیزی که در جایگاه یا موقعیت مناسب خود قرار نگرفته است.
- Der Stuhl stand unplatziert im Flur.صندلی بیهدف در راهرو قرار گرفته بود.
- Seine Bemerkung wirkte völlig unplatziert in dieser ernsten Diskussion.اظهار نظر او در این بحث جدی کاملاً بیمورد به نظر میرسید.
- Das Bild war unplatziert an der Wand gehängt.تابلو به شکلی نامناسب روی دیوار آویزان شده بود.
2
در مسابقات یا رقابتها، به شرکتکنندهای گفته میشود که موفق به کسب رتبه یا جایگاهی نشده است.
- Der Läufer war trotz guter Leistung unplatziert.دونده با وجود عملکرد خوب، بدون رتبه باقی ماند.
- Viele Pferde blieben bei diesem Rennen unplatziert.بسیاری از اسبها در این مسابقه بدون جایگاه ماندند.
- Sie war enttäuscht, weil sie im Wettbewerb unplatziert war.او ناامید بود زیرا در مسابقه رتبهای کسب نکرده بود.