unplatziert

Aussprache: /ˌʊnplaˈtsiːɐ̯t/
Worttrennung: un·plat·ziert
صفت

بی‌هدف، خارج از هدف؛ بدون رتبه، بدون جایگاه

Bedeutungen

1

چیزی که در جایگاه یا موقعیت مناسب خود قرار نگرفته است.

  • Der Stuhl stand unplatziert im Flur.صندلی بی‌هدف در راهرو قرار گرفته بود.
  • Seine Bemerkung wirkte völlig unplatziert in dieser ernsten Diskussion.اظهار نظر او در این بحث جدی کاملاً بی‌مورد به نظر می‌رسید.
  • Das Bild war unplatziert an der Wand gehängt.تابلو به شکلی نامناسب روی دیوار آویزان شده بود.
2

در مسابقات یا رقابت‌ها، به شرکت‌کننده‌ای گفته می‌شود که موفق به کسب رتبه یا جایگاهی نشده است.

  • Der Läufer war trotz guter Leistung unplatziert.دونده با وجود عملکرد خوب، بدون رتبه باقی ماند.
  • Viele Pferde blieben bei diesem Rennen unplatziert.بسیاری از اسب‌ها در این مسابقه بدون جایگاه ماندند.
  • Sie war enttäuscht, weil sie im Wettbewerb unplatziert war.او ناامید بود زیرا در مسابقه رتبه‌ای کسب نکرده بود.